سفارش تبلیغ
طرح 24000 شهید
داستان کوتاه - فدائیان اسلام


داستان کوتاه - فدائیان اسلام
talabeblog
   1   2   3   4   5   >>   >

ابوذر غفاری از گذشته اش می گریخت !
دوران کفر وجاهلیت آدم که خاطره نمی شود!
وقتی روزگار عمر را سیاه کرد او را فرستادندشام؟!
آنجا هم با زبانش معاویه را به خاک سیاه نشاند!
مهر برگشت زدند به پیشانیابوذر !آن هم چه برگشتنی؟!
دست و پاش را از زیر تن مرکبش بستند که جانش دربیاید تا مدینه؟!
اما جان ابوذر توی تنش نبود !؟
جان ابوذر مدینه بود...مؤدب
عاقبت شورا گرفتند ، خلیفه مسلمین و ابوسفیان و نام بقیه افراد شور  که گفتن ندارد،وقتی نتیجه نظر ابوسفیان است!!!
ابوذر ناآرام را از جانش گرفتند و فرستادند به سرزمین خاطرات دوران کفرش؟!گریه‌آور
همانجا که بی جان بود ؟!دلم شکست
ابوذر در ربذه از دوری جان مرد.گریه‌آور



نویسنده : طیبه فرید (مهدیا آیینه داران) » ساعت 11:13 صبح روز یکشنبه 20 آذر 90
Share


   1   2   3   4   5   >>   >
ناشناخته
[عناوین آرشیوشده]
آمار بازدید
بازدید کل :53644
بازدید امروز : 29